|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان .جاتوون خیلی خیلی سبز بود ،آخه چند روزی رو توفیق پابوسی حرم آقا امام هشتم ،امام غریبا ،امام ضامن آهو ،امام رضا (ع)پیدا کرده بودم و حال خوشی دست پیدا کرد . نایب الزیاره همه دوستان هم بودم و دعا کردم که خدا قسمتتون کنه بزودی تشرف ببرید .راستش من توو سال ۸۶-۸۵سه ،چهار بار رفته بودم ولی این بار صفای دیگه ای داشت .آخه درخشش گنبد طلایی به روزهای آدم رنگ دیگه ای میده و شبها روبروی ضریحی که مثل نگینی بین حلقه عاشقا ست شیرینی خاصی داره .اصلا توصیف ناپذیره ،واسه همین هم هست که اگه از زائرا بپرسی میگن اصلا نمیتونم احساسم رو بیان کنم .اما همین که بانگ رفتن به گوش میرسه ،چشمات بارونی و پاهات سست میشه .تازه،دلت رو دخیل حاجت درگاهش بسته ای -پای پنجره فولاد ـکه باید برگردی ....
میروم به ناگزیر اما دلم را پای پنجره فولاد جا میگذارم . میروم باتصویری از مهربانی هایت در قاب پنجره نگاهم . میروم با پاهای لرزان واشک توسل به دیدگان ،که دل کندن از اینجا سخت است. دوباره اذن آمدنم ده که هرچه هستم ،دلم به مهر تو سرشته شده است از روز ازل . بخوان دوباره مرا که به دریای اجابت تو خو گرفته ام . زنده ام به رخصتی دوباره ،دوباره اذن آمدنم ده .....
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 7:30 توسط فرهاد حيدري
|
|
||