|
|
|
|
|
...غروب جمعه ها همیشه غم انگیزه خصوصا جمعه گذشته (۲۵/۱۲/۸۵)وقتی که شنیدم دوست عزیز وارزشمندم آقا زالپور کشاورز در راه رفتن به شیراز درحالیکه به اتفاق خانواده بودن دچار سانحه میشن . اولش که شنیدم یکه ای خوردم اما وقتی گفتند فقط مصدوم شدند تا اندازه ای آروم شدم ولی دلشوره ی عجیبی داشتم نفهمیدم مسیر شیراز به کوار رو چطوری اومدم ،بارون هم به شدت داشت می بارید.توو مسیر ماشینش رو دیدم که حسابی داغون بودگفتم مگه لطف خدا باشه که اینا جون سالم بدر برده باشن.به عظیم قاسمی زنگ زدم که دقیق تر جویای احوالشون بشم اما ای کاش هرگز زنگ نزده بودم و خبر پرپر شدن محمدرضا رو بهم نداده بود آخه باورش خیلی سخته وفراموش کردنش سخت تر. یاد این بیت شعر افتادم که میگه :
گلچین روز گار عجب با سلیقه است می چیند آن گلی که به عالم نمونه است
امروز دیگه جسم بی جان محمدرضا درزیر خروارها خاک آروم گرفت اما باور این که پدر ومادری که ۶ سال زحمت بارور شدن این غنچه نو شکفته رو کشیده بودن ولی حالا نمیتونن مراسم خداحافظیش رو نظاره کنن خیلی مشکل بود .اما خب اینطوری شد دیگه ..... در آخر ضمن اینکه تسلیت میگم سالروز شهادت امام هشتم علی بن موسی الرضا رو به محضر همه دوستان ،تقاضا دارم برای شفای عاجل آقای کشاورز ،همسر داغدیدش و مبین کوچولو دست به دعا برداریم و بگیم :اللهم اشف کل مریض.(آمین)
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 0:7 توسط فرهاد حيدري
|
|
||