|
|
|
|
|
چندشب پیش وقتی به عروسی دخترشهیدی دعوت شدم پیش خودم فکر میکردم چه کسی توزندگی جای پدر رو پر میکنه ؟با خودم خیلی کلنجار رفتم اما خدائیش جوابی جز هیچکی پیدا نکردم .وقتی میخواستیم برگردیم رفتیم که به عروس وداماد تبریک بگیم وخداحافظی کنیم تو چشمای عروس خوندم که باوجوداینکه عروسیشون خیلی شلوغ بود وبه قول معروف جای سوزن انداختن هم نبود ولی یه احساس تنهایی عجیبی میکنه . روز بعد بایکی از دوستام در همین مورد صحبت میکردیم که دوستم این قطعه شعر به من داد .راستش خودم که خوندم حسابی گریه ام گرفت .گفتم پست جدیدم رو با این قطعه شعر بیارم تا هم شما خوبان با خوندن این پست به یاد بچه های شهدا باشید وهم اگر لطف کنید ونظر ارزشمندتون رو بنویسید به من هم کمک خواهید کرد تا در ادامه راه کم نیارم .
اي پيش پرواز كبوترهاي زخمي باباي مفقودالاثر باباي زخمي دوراز تو سهم دخترت اين هفته هم پر پس كي كي از حال وهواي خانه غم پر تاياددارم برگي ازتاريخ بودي يك قاب چوبي روي دست ميخ بودي توي كتابم هرچه بابا آب ميداد مادرنشانم عكس توي قاب ميداد اينجاكنار قاب عكست جان سپردم ازبس كه ازاين هفته هاسركوب خوردم يكبارهم ازگيرودار قاب ردشو ازسيمهاي خاردارقاب رد شو برگردتنها بغل باباي من باش هايك بغل برگردتنها جاي من باش اي دستهايت آرزوي دستهايم ناز وادايم مانده روي دستهايم شايد تو هم شرمنده يك مشت خاكي يك مشت خاك بي نشان وبي پلاكي عيبي ندارد خاك هم باشي قبول است يك چفيه ويك ساك هم باشي قبول است تنها تلاشش انتظاراست وسكوت است پروانه اي كه توي تارعنكبوت است امشب عروسي ميكنم جاي توخالي پاي قباله جاي امضاي تو خالي اي عكسهايت روي زخم دل نمك پاش يكبار هم باباي معلوم الاثر باش |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 23:53 توسط فرهاد حيدري
|
|
||